وظایف مدیریتی یک مدیر چیست؟

این مطلب را با دوستان خود اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در email

مدیریت از آن نوع فعالیت هایی است که بسیاری از افراد به آن علاقه زیادی دارند. و تصور می کنند که مدیر بودن بسیار بهتر از کارمند بودن است. ممکن است تصور کنید که وظایف مدیریتی تنها به پاراف کردن این جمله ختم می شود که “فلانی اقدام گردد”. اگر بدنبال مدیریت در یک سازمان درست و حسابی هستید، باید بگویم سخت در اشتباهید.

البته بهتراست در همین ابتدا مدیران را دودسته کنیم:

گروه اول مدیرانی هستند که با رابطه به پست و مقامی رسیده اند و نه تنها هیچکس از آنها انتظاری ندارد، بلکه در پایان کار هم همه عالم و آدم را مقصر نتایج ضعیف حوزه کاری خودشان میدانند و به کسی هم پاسخگو نیستند. این نوع از مدیران بیشتر در سازمانهای بزرگ و بخصوص عمومی و دولتی پیدا می شوند.

و گروه دوم آنهایی هستند که برای تک تک اختیاراتی که به عهده می گیرند، باید پاسخگو باشند. یا به سرمایه گذاری خودشان و یا به مالکین و سهامداران شرکت.

در خطر بودن سرمایه موجب می شود که هیچ سرمایه گذاری مال و اموال خود را بدون معیار و ضابطه بدست هیچ مدیری از نوع گروه اول نسپارد.

حالا شاید بهتر بتونید پاسخ بدهید که دوست دارید مدیر باشید یا کارمند؟ و دوست دارید جزء کدام گروه از مدیران باشید؟

اما اگر پاسخ شما این است که یک مدیر پاسخگو باشید بهتر با وظایف عمومی مدیران هم آشنا بشوید.

وظایف مدیریتی

وظایف مدیریتی

برنامه ریزی

برنامه ریزی به فرایند پیش بینی و تدوین اقدامات آتی و چگونگی رسیدن به اهداف گفته می شود. در این فرایند بمنظور تدوین برنامه ها نیاز به فرایند تصمیم گیری در ارزیابی راه کارها و انتخاب بهترین راهکار است.

ضمن آنکه اجرای صحیح دیگر وظایف مدیریت مانند سازماندهی، هدایت، کنترل و همچنین انجام وظایف عملیاتی هم برنامه ریزی بستگی دارد.

سازماندهی

بعد از تعیین اهداف و فعالیت های سازمان، مدیران باید توانایی انجام برنامه های تعیین شده و دستیابی به اهداف را داشته باشد. سازماندهی منابع و امکانات یکی از کارهای مهم برای انجام برنامه ها است.

بنابراین سازماندهی دستیابی به هدف را میسر می سازد، به همین دلیل گفته می شود که سازماندهی عبارت از شناسایی و گروه بندی فعالیت ها، تعیین اختیار و مسئولیت های افراد، تعیین سطوح و ایجاد هماهنگی بین وظایف مختلف کارکنان می باشد.

به طور خلاصه سازماندهی به فرایند تقسیم کار، تنظیم روابط و تعیین سلسله مراتب اختیارات، اختصاص امکانات و تجهیزات به واحدهای مختلف گفته می شود.

هدایت

ارتباط و تعامل مناسب در بین افراد سازمان یعنی رهبری، که مدیران را در جهت انجام فعالیت های برنامه ریزی شده میسر می سازد.

کسب اهداف تعیین شده، ایجاد تعادل و رشد سازمانی بستگی بسیار زیادی  به اعمال رهبری مناسب در یک مجموعه دارد. مدیران با ایجاد نظام ارتباطات مناسب زمینه نفوذ خود را در کارکنان فراهم می کنند و در نتیجه آنها را در جهت میل به اهداف تشویق و ترغیب می کنند.

داشتن رهبری اثر بخش موجب خواهد شد که حداکثر توان کارکنان در خدمت اهداف مدیریت و سازمان قرار گیرد.

انگیزش به معنای ایجاد میل و تمایل در کارکنان آنقدر اهمیت دارد که گاهی مفهوم ارتباطات و رهبری معادل انگیزش در نظر گرفته می شود و می گویند رهبر اثربخش کسی است که بتواند کارکنان را برانگیزد تا به اهداف سازمان کمک کنند.

کنترل

ضرب المثل مدیریتی هست که می گوید:

اگر نتوانی اندازه بگیری نمی توانی کنترل کنی و اگر نتوانی کنترل کنی نمی توانی مدیریت کنی.

سنجش عملکردها بر اساس برنامه ها از جمله وظایف همه مدیران در هر رده و سطح سازمانی است.مدیران با انجام این وظیفه توان جلوگیری از انحراف برنامه ها را پیدا کرده و قادر به انجام اقدامات اصلاحی در راستای برنامه خواهند شد. بنابراین کنترل به فرایند نظارت بر انجام برنامه ها، سنجش اقدامات به عمل آمده با برنامه ها، تشخیص انحرافات و اقدامات اصلاحی اطلاق می گردد.

عملکرد مدیران در وظایف مدیریتی آنها

مدیران موفق یکی از بزرگترین عوامل موفقیت شرکتها و سازمانها هسـتند . هـر چقـدر مـدیران یـک سـازمان
قدرتمندتر و کاراتر باشند، بدون شک نیروي انسانی و سایر منابع تحت اختیار آنها نیز کاراتر عمل مـی کنـد .اثربخشی مدیران هم نشان دهنده عملکردشان در وظایف مدیریتی آنها می باشد.

کارایی و اثربخشی سازمانها به عملکرد مدیران آن سازمان بستگی دارد. این دو شاخص یا معیار باهم نشان دهنده بهروری سازمان هستند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *